خوش آمدید

جستجو

تبلیغات





داستان گراناز و لَلا

    داستان گراناز و للا مربوط به چند قرن پیش است از رو سبک اشعار میتوان کهنگی ان را پی برد هیچکدام از قهرمانان داستان شخصیت ها مهم تاریخی به شمار نمی روند که بتوان از ان طریق به قدمت داستان پی برد. مردم معتقد هستن محل زندگی للا و گراناز جایگاهی به نام باڑو بوده است باڑو اکنون روستایی در منطقه باهو و نگور از توابع چابهار است اقای بشیر احمد بلوچ مکان زندگی للا و گراناز را شهر کلمت می داند این شهر از بندرهای مهم دریای مکران به شمار می امده و پهلوان نامدار همل جیند مدتی در ان می زیسته یا از توابع حکومت او بوده است ولی به نظر می اید حدس بشیر احمد از کلمتی بودن للا برگفته از یکی از مصراعها منظومه است که للا به گراناز می گوید : کلمتیایی رامگین شاتو در این جا کلمتی خطاب به گراناز است و گمان می رود للا و گراناز هر دو از طایفه کلمتی بوده اند کلمتی از طایفه هایه تاریخی و کهن بلوچستان است که خود دارای چند شاخه است. للا بانویی به اسم گراناز رو به زنی گرفته بود هر دو به هم مهر می ورزیدن و مهروزی انان زبان زد عام و خاص بود گراناز دختر میر باران بود میر باران ریس شجاع قبیله برای جنگ با دشمنان همراه با افرادی از قبیله از جمله برادران و فرزندان و دامادش ( للا ) به میدان جنگ می رود نتیجه جنگ شکست میرباران و کشته شدن او و فرزندانش و برادرانش یعنی پدر و عمو ها و برادران گراناز تموم شد
    للا در میدان جنگ به شدت زخمی می گردد و یکی از یارانش همرزمش وی را با بدنی پر از زخم و خون از میدان جنگ بیرون میکشد سخن چینان که سردسته انان شخصی به نام حاجی بود خبر زخمی شدن و زنده ماندن للا رو به گونه ای دیگر به گوش گراناز می رسانند که للا در میدان جنگ ترسیده و فرار کرده است گراناز که پدر و عمو ها و برادرانش را کشته می یابد و شوهر خود را زنده برای او پیغام میفرستد و به زبان طعن می گوید
    گیر ترا اتک انت نیاد املایی
    سارتء هونگین کل بزرگانی
    گنگلء دزبازی جنکانی
    گیشترمنی ماهین دیمء درانی
    گراناز در پیغام خود به للا گفته بود افتخار من در کشته شدن تو در میدان جنگ بود ای کاش خبر ان را به جای فرارت می شنیدم اگر تو کشته می شدی من با افتخار و سربلندی با دوستان و همسایگانم از تو و دلیری ات ستایش میکردم زیور هایم را از گوشها می کندم و چهار گوشه اتاقم رو به نشانه عزا با رنگ سیاه میکردم گراناز از بس نسبت به للا خشم گرفته بود از للا که به خانه اومده بود استقبال نکرد بنابراین للا برای استراحت و درمان دردها و زخمها خود به خانه مادری برگشت تا مادر و خواهرانش از او پرستاری کنند گرناز با این که زن بود بیزاری خود از للا این گونه بیان کرد : تا دمیدن صور و روز محشر مانند پدر و برادر زیور الات و گوشواره های من هستی ( دیگر تا قیامت شوهر من نیستی ) پیغام گراناز که نوعی سوگند طلاق بود به گوش للا رسیذ سخن چینان سخنان او را با اب تاب بیشتر پیش للا که در خانه پدرش بستری بود بازگو کردند طعنه نیشدار گراناز برای للا سخت درد اور و سوزناک بود للا در پاسخ به پیغام گرناز گفت انچه تو می گویی که فرار کرده ام واقعیت نیست بلکه در میدان جنگ با تمام قدرت جنگیده ام تا حدی ک شمشیرم و کلاه جنگی و سپرم تکه تکه شد چهارده تیر بر بدنم نشست زخم ها شمشیرها و نیزه های دشمن توان را از من سلب کرد با ان حال هنوز میخواستم بجنگم تا این که یکی از همرزمانم مرا بیرون از میدان کشید و پس از ان اسب نیرومندم نیز از پای درامد اکنون در حال درمان کردن زخمهایم هستم اگر بهبود یافتم انتقام پدر و عموها و برادرنت را از دشمنان خواهن گرفت سرانجام للا بهبود یافت و با تمام نیرو به جنگ با دشمنان رفت و انتقام پدر و عمو و برادران گراناز را گرفت و سربلند به خانه برگشت دوباره پیام برای گراناز فرستاد که انتقان گرفتم عذری بر من نمانده گرناز هنگامی که پیغام للا به او رسید به اشتباهات خود پی برد و برای دیدن للا و ابراز خوشحالی خود نزد او رفت للا سوگند گراناز را به خاطر داشت که هنگام زخمی شدن به او کفته بود که تو دیگر شوهرم نیستی و تا روز محشر پدر و برادرم به حساب میایی حال که للا توانایی و دلیری خود را ثابت کرده بود در پاسخ انتقام امیز گراناز گفت ای گراناز تو خواهر بنگ من هستی تا روز دمیدن صور و محشر دیگر تا قیامت زن من نیستی گراناز سوگند او را نوعی طلاق بود شنید و از کردار های پیشین خود پشیمات گردید و دست به دامان دوست و اشنایان خود شد تا للا اشتی دهند دوستان به للا کفتن گراناز اشتباه خود پی برده و او هنوز مهر تو در دل دارد بهتر است با او اشتی کنی للا گفت خواهش شمارو به جان پذیرا هستم ولی هر دو قسم خوره ایم که با هم زندگی نکنیم شما چاره سوگند را از روحانیان مذهبی بپرسید روحانیان پاسخ دادند گراناز دیگر از زیور الات خود استفاده نکند للا جام قلب ( خوردن بنگ ) متوقف کند پس از ان شما هر دو زن و شوهر پشین هستید
    telegram : @M_A_N_S_o_O_R
    تاریخ بلوچ و بلوچستان
    این مطلب تا کنون 7 بار بازدید شده است.
    منبع
    برچسب ها : گراناز ,میدان ,پیغام ,خانه ,سوگند ,کلمتی ,زیور الات ,فرار کرده ,برادران گراناز ,بشیر احمد ,
    داستان گراناز و لَلا

تبلیغات


    محل نمایش تبلیغات شما

پربازدیدترین مطالب

آمار

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

آخرین کلمات جستجو شده